عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
269
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
اركانى كه در نتيجهء اعتقادات عمده حاصل شده است ، همان است كه كوشيديم به بيانى ساده توضيح دهيم . كسى كه بر اين اعتقادات مؤمن و محيط باشد ، دربند كفر و ايمان نمىماند و انسانها را به ديدهء يكرنگى مىنگرد ، حتى زشتيها را هم زيبا مىبيند و نوعى تسامح گسترده پيدا مىكند . آيا نتيجهء اعتقاد به هستى - يگانگى فقط همين است ؟ مسلما ، خير . به نظر ما عقيده به هستى - يگانگى چون باده است . همانطور كه باده ما فى الضمير باده خوار را برملا و اميال او را آشكار مىسازد و تمنياتش را بر زبانش جارى مىكند اعتقاد به هستى - يگانگى هم خصوصيات دارندهاش را فاش و اميال او را آفتابى مىكند و تمنياتش را بر زبانش جارى مىسازد و در اين مقام است كه شخصيت صوفى در اعمالش مداخله مىكند . صوفيانى هستند كه به حيات و لذايذ دنيوى سخت پايبندند . اينان تا بدين نشئه درآمدند ، تمام معاصى و منهيات را به هيچ مىگيرند و اساسا بنا بر اعتقاد آنان نيز آن كارها بايد به هيچ شمرده شود . آنان تمام اوامر را براى تامين نظام عالم مىدانند و خود را وقف ذوق مىكنند و بالاتر از تقيدات مىپندارند . صوفيانى هستند كه كائنات را به صورت تجلى صور عالم كه در علم ذات بارى به ثبوت رسيدهاند ، مىپذيرند و قدم در راه مىگذارند . تمام عالم را ذات بارى مىدانند و كار را فيصله مىدهند . به نظر آنان هستى مطلق به لفاف قيود پيچيده و به صورت عالم تجلى كرده است . صورت درونى و معنى باطنى عالم ذات بارى است ، ولى تعالى و كمال وقوف و قدرت و خلاصه الوهيت او در اين عالم تكثر است . عالم ، همانند آبى است كه منجمد شده و به صورت يخ درآمده است و ذات بارى آبى است كه در يخ وجود دارد . فرق بين عالم و ذات بارى عبارت از اين است . لذا اطاعت از انسان كامل ، اطاعت از ذات بارى است . قبلهء حقيقى تنها اوست . به هرچه خواهند عبادت كنند ، هركس را خواهند به معشوقى برگزينند ، عابد و معبود ، عاشق و معشوق جمله اوست . صوفيانى هستند كه همه چيز را تجلى ذات بارى مىبينند . عيسىوار مىانديشند . كه اگر سيلى بر گونهء راستش زنند ، گونهء چپ را پيش آورد . با مظلومان به ملاطفت رفتار مىكنند . زبان به اعتراض نمىگشايند و همه چيز را زيبا مىيابند . كارشان تنها سير در تجليات الهى و به سخره گرفتن مجادلات است .